تبليغاتX
اوچماغی اورکده ساخلا... اوچان گئتمه لیدئ



| سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | 2 بعد از ظهر  

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

غریبانه| سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | 2 بعد از ظهر  

غریبانه

تنها

 

دیشب تا سحر،دلم غریبانه میگرییست

غریبانه همچون ستاره ای ؛

در قعر ظلمت کهکشان تیره ای

 

در هیاهوی یک نیاز

آشفته در پی دامن خدا

اما خدا ...!

مخلوق خویش را نبرده ای از یاد؟!

بعد از نزول یک آسمان نیاز

بعد از خلق یک تکه دل _ گورستان آرزو  _

بازیچه ی نگاههای عشوه باز

شیفته ی صحبت با دلی دگر؛

محتاج نماز و هم محتاج ناز

 

پس من  چرا کنون مملو از  غربت توام

بریده از خلق و بریده از خودم

تنها امید من ، تنها نگاه تو

سرشار احتیاج و دستی تهی

آشفته و تنها و غمناک و خسته ام

تنها تویی خدا ، تنهاترین کسم

 

من آواره ی هر شب تو ام

آواره و مطرود مردمم

 

هر شب خمار و مست و منگ

در کنج اتاقم دلتنگ

بر لب زمزمه ی نیاز خویش

در دل ، یاس از امید تو

در دیده تصویر پر تشویش

از آسمان تاریک نگاه تو

 

منتظر شاید ستاره ای ؛

فرو افتد به بام اتاق من

در پاسخ به سوز و آه و ناله ام

 

همه شب بی تابم و

از شوق بیدارم.

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

| سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | 2 بعد از ظهر  

به نام آنکه نعمت عشق را توشه ی راه این مخلوق خاکی به سر منزل افلاکی قرار داد.

خدایا!

توفیقم بده تا

در هر لحظه و هر زمان به یاد تو باشم

و همه ی نوشته هایم

مملو از رنگ بوی تو و آکنده از حضور تو باشد.

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |