تبليغاتX
اوچماغی اورکده ساخلا... اوچان گئتمه لیدئ



چشمانم وچشمانت| دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

برای دیدن یک لحظه کوتاه آن چشمان
زیبایت نگاهم میرود تا بیکران دریای چشمانت

که شاید لمحه ای آرام گیرد در میان چشم زیبایت

ولی در پیچ و تاب موجهای ساحل دریای چشمانت

نگاهم محو می گردد درون چشم زیبایت

همین کافی است تا شاید یکی باشند

چشمانم وچشمانت

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

بوی گل | دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم

چیدن گل محکوم کردن اما کسی فکر نکرد که

  شاید من گلی کاشته باشم.

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

دوستي| یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

براي دوستي کسي را انتخاب کن که

قلب بزرگي

داشته باشد تا براي جا گرفتن در ان نخواهي خود را

کوچک کني

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

دوستش داری| یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر

 از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت

 نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون

 داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

| یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 | 10 قبل از ظهر  

در شکل زیر زمانی که به + نگاه می کنید رنگ سبز مشاهد می کنید.

 

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

تو همون...| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

تو همون پرنده هستی همون که روزی نشستی کنار پنجره ی   من خوندی از زيبايي من‌‌‌ من که زيبايي نداشتم. مهم اين بود تو رو داشتم اين شد که اونجا نشستم

 تا هميشه باشی پيشم اومدم تو رو ببينم

 تو اميد آخرينم تو که جونم تو که عمرم تو بودی

همه وجودم تو شدی

 زندگی من تو شدی

 عشق عزيزم نميدونم نميدونم نمی خوام هرگز بدونم

 که کی بود پنجره رو بست جستی زد خنديد و بعد رفت

ديگه کم کم سايه ی تو توی پنجره نيفتاد

ديگه عکست توی آينه مژده ای به من نمی داد

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

حسرت| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 2 بعد از ظهر  

ترانه ها تکراری است          

 و خاطرات من همچنان گم شده است

                          آه..چه چهره نازی داری

                        پشت شیشه ی مات حسرت

افسوس که دستان جسارتم   برای رسیدن به تو چقدر کوتاه است

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

گریه| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 1 بعد از ظهر  

روز جدایی بود و از غم گریه کردیم تا لحظه آخر

دمادم گریه کردیم

 وقتی جدا شد چشم من از شانه هایت من تازه

فهمیدم که باهم گریه کردیم

بغض گلوی خسته مان را غم گرفته

زیرا شکستو باز محکم گریه کردیم

از هق هق ما عالمی هم با خبر شد

با اینکه ما آنقدر مبهم گریه کردیم

اشک تو را هم مثل اشکم پاک کردم

اما خداحافظ که گفتم گریه کردیم

 حالا پشیمان نیستم ازعشق اما

حسرت به دل ماندم چرا کم گریه کردیم 

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

ترا| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 1 بعد از ظهر  

چگونه فراموشت کنم ترا که همزمان

با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم

 برایم تمامی اسم ها بیگانه شدند

 و همه خاطرات مردند.

 دستم را به تو میدهم...

 قلبم را به تو میدهم...

بازوانم را به تو میبخشم

 و نگاهم از آن توست و شانه هایم

 که نپرس دیگر با من غریبه اند

 و تمامی لحظه ها تو را میخواهند

 و برای عطر نفس ها

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

عشق| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 1 بعد از ظهر  

  گریه هایم بی صداست 

   عشق من بی انتهاست

            رد پای اشکهایم را بگیر          

        تا بدانی خانه عاشق کجاست

امشب اي ماه به درد دل من تسكيني

آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني

تو مثل باران تابستاني مي ماني

كه زمين خشك دلم را سيراب مي كني

دوستت دارم



ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

دل| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 1 بعد از ظهر  

بشکن و منتظر نمون دل واسه ی شکستنه

 اما فقط یادت باشه این دفعه نوبت منه

میخوای بمون میخوای برو پای خودت

 خوب وبدش اما اگه میخوای باشی

رفا قتی بزن قدش بشکن و منتظر نمون

 دل واسه ی شکستنه خیال می کردی

قلب من تاب شکستن نداره

 منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره

مرام ما تو عاشقی یکدلی وصداقته

 وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقت

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

ای پرنده ی مهاجر| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 11 قبل از ظهر  

خوشبختی را نمی توان وام گرفت
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست
خوشبختی را نمی توان دزدید
نمی توان خرید
نمی توان تکدی کرد ...
پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت
به خانه خویش اورد و در قفسی محبوس کرد
به امید باطلی به خیال خامی .
خوشختی گمان می کنم تنها چیزیست در جهان که فقط با دستهای
طاهر کسی که براستی خواهان ان است ساخته میشود
و از پی اندیشیدنی طاهرانه
. 

 

ای پرنده ی مهاجر
                                               
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمک ها می میرم تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله ی وحشت می پوسم برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه ی خاکی در و دیوار شکسته آدمای روستایی با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه است واسه آلبوم قدیمی یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی
برای من زندگیمه پر وسوسه پر غم یا مثله نفس کشیدن پر لذت دمادم
ای پرنده ی مهاجر ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره روی رخوت تن من
مثله یک پلنگ زخمی پر وحشته نگاهم
می میرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم
نباید مثله یه سایه زیر پاها زنده باشیم
مثله چتر خورشید باید روی برج دنیا باشیم
نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

عشق| شنبه دوم اردیبهشت 1385 | 11 قبل از ظهر  

 
نيرومند ترين عاملي كه به اعمال و رفتار اثر دارد نيروي عشق است . زيرا هر آنچه در زندگي
انجام مي دهيم يا براي كسب عشق است يا براي جبران كمبود عشق . ( براين تريسي )
 
  
اگر مشتاق درك عشق هستيد ميبينيد كه ترس ، اتكاء ، مالكيت ، سلطه و
نفوذ ، مسئوليت ، وظيفه ، ترحم به خود ، هيچ يك عشق نيستند . رنج
ناشي از دوست داشتني نبودن عشق نيست . عشق يك احساس نيست .
عشق حتي نقطه مقابل واژه تنفر هم نيست
 
 
به قول شكسپير: عشق چيست ؟ هر چه هست مال فردا نيست . مال همين امروز است ، زيرا كسي از فردا خبر ندارد .

      
چند نفر از ما وقتي يقين حاصل مي كنيم كسي را كه دوستش داريم ، براي
ماست و حقيقتأ دوستمان دارد ، او را مي آزماييم تا مطمئن شويم ؟ محافظه
كار است يا بي پروا ؟ با همدلي به حرف هايمان گوش مي دهد يا نه ؟؟؟؟؟
با كو چكترين ناملايمي ترك مي كند يا نه؟؟؟!!!
و وقتي به عشق او اطمينان پيدا كرديم ديگر همه كاري از ما بر مي آيد.
دلگرم مي شويم تا براي جستجوي ديگر و يار ديگر ...
 
شيوه هاي عشق زن و مرد :
 
زن به همان شيوه مرد عشق نمي ورزد . بايرون ميگويد : عشق
يك مشغوليت در زندگي مرد است . اما براي يك زن خود زندگي
است .نيچه مي گويد : كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و
معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر
كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل
جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين
عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود
كه او دارد .
اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي
زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام .
زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي
اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد
بر خلاف ان نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود
زن را تصرف كند
.
 
تفاوتهاي فردي چه بخواهيم يا نخواهيم رابطه بين دو طرف را تحت تأ ثير قرار ميدهد .توجه به اين مورد بسيار تحكيم روابط را تضمين مي كند .
 
عقل زن كمتر از مرد است (  چاقوي تشريح نشان مي دهد ،  ناحيه پيشاني
محتوايش در مرد بيشتر از زن است ) ، و در عوض عاطفه مرد هم كمتر
است و مغز در قسمت تالاموس در زن كه ناحيه عاطفي است رشد بيشتري
دارد .
 
..........................................................................................
 
 
هر كسي دو بار مي ميرد : يكبار آنوقت كه عشق از دلش مي رود وكسي نيز ديگر
دوستش ندارد . بار ديگر آنوقت كه زندگاني را وداع مي گويد .
اما مرگ زندگي در برابر مرگ عشق ناچيز است .
 
 
تقديم به كسي كه مثل هيچكس نيست
نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |