تبليغاتX
اوچماغی اورکده ساخلا... اوچان گئتمه لیدئ



دیدار| دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 | 11 قبل از ظهر  

دوباره زندگی را به لحظه های رضایت ولبخند پیوند می زنم تادر آن لحظه های ناب جوانه امید گرداگردم سبز

شود وشکوفه تبسم بر دیدگانم بنشیند. هنوز ثانیه های

دیدار افزون است وشکوه آموختن افزون تر.

دیگر زمان آغازی دوباره و تفکری نو رس فرا رسیده است

زمان از خود شدن وبه دنیایسبز برون نگریستن

دو باره جاده نگاهم سپیده باران است وشوق دست یافتن به سبزترین ها وصف نا شدنی.
نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

انسان| دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 | 11 قبل از ظهر  

انسان تصویر تقریبا ایستایی از جهان هستی را بر ذهن خویش حک شده دارد

که باید یا به شکل تصادفی ویا از طریق زنجیرهای همخوانی های شرطی شده

 به وجود آمده باشد وانسان بر این گمان است که این نقش حک شده واقعیت است

زندانی  ومقید افکاری می شود که به او تحمیل کرده اندو خودش نمی داند

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

فال| شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 2 بعد از ظهر  

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

| شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 11 قبل از ظهر  

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

تو را دوست دارم | شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 11 قبل از ظهر  

وقتی رودهای سکوت جاری اند خاموش میشوم.با کلمه ها نمیتوانم تو را بیافرینم و   

بی کلمه ها لحضه ای ارام و قرار ندارم.ابری از شکوفه ها اسمان را پوشانده است . 

شکوفه ها را می شکافم تا تو را ببینم.زیر سقفهای حصیری نمی توان بوی گیلاسها

را شنید.باران می اید.چشم پنجرها خیس است.ایا حرفهایم تازه می شوند؟ان گنجشک

تنها چه زود مرد!ان تمشک وحشی چه زود از شاخه جدا شد!

در بامدادهای برفی به یاد تو می افتمکه با سپیدها امیختی و انقدر در نی لبک غریب خود

دمیدی که صبح از راه رسیدوبرگهای فرو ریخته به شاخه ها برگشتند.

وقتی زیر نگاه ماه میخوانم دلم میگیرد و صدایم باز می شود باغبانها بیدار می شوند و عطر

گلها روی دستمال مسافران می نشیند.

چه ساده تو را دوست دارم.این را همه کا کلی ها که از سفر امده اند می دانند.کاش همه

چیز شبیه تو بود.کاش گلهای رنگارنگی که نامشان را نمیدانم عطر تو را داشتند.

چه ساده تو را صدا میکنم.همه مردم صدایم را می شنوندو با حیرت تو را نگاه می کنند

حتی متر سکها جان میگیرند و خون تازه ای در رگ سیبهای قرمز میدود.

باد هر چه که تند باشد نمی تواند ستارها را با خود ببرد.به ابرها اجازه نمیدم که بین من

و تو فاصله بیندازند.نور تو بالا و بالاتر میرود و من دستهایم را باز میکنم.دنیا چقدر کوچک

است.کاش جز صدای تو هیچ صدایی نمی شنیدم و جز نام تو هیچ نام دیگری زا نمی دانستم. 

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

زندگی من | شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 11 قبل از ظهر  

تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای 

        اما بدان دوستت دارم  بهترینم   

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف 

     دوستت دارم   

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

شبهای تنهایی من| شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 10 قبل از ظهر  

چه زيباست واژه ي تنهايي
آنجا كه زير درخت گيلاس دفترچه ي خاطرات رو مرور ميكني
و با نگاهي به هر برگه ي اين دفترچه زندگي از نو آغاز مي شود
چه قدر شيرين است به تو انديشيدن
چه قدر زيباست كه با صدايي خفه از درون گريه كني
با بي صدايي از درون فرياد زني
و بگي واقعا عشق ممنوع است؟
براي چه كسي؟ اصلا چرا ممنوع است؟
چند شبيست كه خواب كوله بارش را برداشته و از چشمان خسته ي من رفته و جاي خودش رو به گريه هاي شبانه داده
به فريادهاي بي صدا به ناله هاي عاشقان
من از عشق بتي ساختم كه شب تا سپيده ي سحر تا آن لحظه ي كه ماه در آسمان خودنمايي ميكندمشغول عبادتم
و به اين عشق وجودي مي بالم
كه دوست داشتن واقعا زيباست

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |

عشق من | شنبه نوزدهم فروردین 1385 | 10 قبل از ظهر  

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگريستم دريافتم
و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد
اگر عمر من تنها يك شب باشد آرزو دارم همان يك شب را با تو بگذرانم
چراكه محبوبم اين دنيا تنها هنگامي زيباست كه در كنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تورا دردل دارم
ودوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد
من دلبسته عشق تو شدم وديدي كه به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي كه عشقت را در دل احساس كنم
پس با قلبم تورا صدا ميزنم

نوشته شده توسط آراز| [+] | موضوع: |